برایت بارها باید بگویم

برایت بارها باید بگویم

که در رگهایِ من جاری شدی چون خون

که از من ساختی بارِ دگر مجنون

شاید ...

نمی دانم ...

از شُکوهِ عشقِ آسمان سوز،برایت بارها باید بگویم

برایت بارها باید سرِ سجده فرود آورد

شاید ...

نمی دانم ...

زدستِ توبه تاریکیِ کوهستانِ غم باید سفر کرد

به دنبالِ تو تا خورشید باید رفت

شاید ...

نمی دانم ...

به دنبالِ تو تا خورشید باید رفت

به پیشِ پا یِ تو در این زمان

شاید ...

نمی دانم ...

که چون یک مشت خاکِ بی بها گردم

برای قلبِ تو شاید خدا گردم

شاید ...

نمی دانم ...

که در جایِ نگینِ تاجِ زرینِ کلاهت جای می گیرم

و یا در زیرِ پاهایِ تو بی رحمانه می میرم

شاید ...

نمی دانم ...

که بعد از سالهایِ سخت و دشوار

که بعد از روزهایِ تلخ و شیرین

شاید ...

نمی دانم ...

زمانِ مُردنم آیا در آغوشِ تو جانم را خدا گیرد

و یا این آرزو در سینه می میرد ...

نمی دانم ...

/ 125 نظر / 89 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی تنها

روزها می گذرد و من هنوز خفته ام و خفته ام و خفته قلبها ترمیم می شوند و من هنوز قلبم شکسته است و شکسته است و شکسته لب ها می خندند و من هنوز لبانم بسته است و بسته است و بسته چشم ها انتظار را وداع می گویند و من هنوز چشم هایم منتظر است و منتظر است و منتظر دیدگان اشک نمیریزند و من هنوز دیدگانم جاری است و جاری است و جاری آپم[گل]

بهاره

سلام دوست خوبم ممنون که به دیدنم اومدی ... لطف کن و با این اسم منو بلینک :‌"‌تا شقایق هست زندگی باید کرد " . هر وقت مطلب یا شعر جدیدی نوشتی خبرم کن . شاد باشی و موفق. بهاره [خداحافظ]

سایه سپید

سلام دوست مهربونم...ختم گروهی قرآن گذاشتم توی وبم...روزی یک جز در ماه مبارک رمضان....اگه دوست داری به ما بپیوندی هرچه سریعتر بیا و خبرم کن تا بگم که کدوم جز رو بخونی و چطوری!!!![لبخند]فقط زوده زود خبرم کن....زیاد وقت نداریم

saye

salam khooobi? bazam k update nisti!!!!!!!!

علی

یادش گرامی، خدا رحمتش کند و به خانواده اش صبر دهد.

عبدالله

زدستِ توبه تاریکیِ کوهستانِ غم باید سفر کرد

عبدالله

کابوس چشمای تو بسته شدن باز پر کابوسه دلم چشماتو وا کن عزیزم وگرنه می پوسه دلم می خوام چشاتو واکنی بازم منو نِگا کنی می خوام توی چشات برام جهنمی به پا کنی هنوز من از دلخوشیام چیزی نگفتم واسه تو چه جوری باید ببینم کفن شده لباس تو چشماتو وا کن تا برات از عقده هام چیزی بگم می خوام برات قصه از این ابرای پائیزی بگم این همه از تو گفت دلم ساکت و سردی واسه چی؟ غصه ی با تو گفتنو بدون تو بگم به کی؟ (به یاد ایمان عزیز)

عبدالله

اینجا کجای زمین است؟ اینجا کجای زمان است؟ از پیر مردان بپرسید، این داغ داغ جوان است گلدان خالی! گلت کو؟ ای باغ من بلبلت کو؟ ای اشک ما را سبک کن، بار غم او گران است باید که ای دل بسازی، باید که ای دل بسوزی باید دهان را بدوزی، وقتی زبان ناتوان است ای بید آشفته رفتی، ای سرو ناگفته رفتی ای غنچه نشکفته رفتی، این غصه باغبان است فصل هجوم تگرگ است، می‌آید و مثل مرگ است نه فکر غنچه نه برگ است، پاییز نامهربان است