به یاد محمد عزیزمان

                             

امروز یه روز تلخ و زجر آوره ، یه روزی که اگه می تونستم از تقویم محوش می کردم تا روزی به نام نهم اردیبهشت وجود نداشته باشه ، آخه امروز یادآور یکی از تلخ ترین روزای زندگیمه،دقیقا دو سال پیش یعنی نهم اردیبهشت سال هزاروسیصدوهشتادوهفت دست تقدیر یه انسان خوب و پاک و مهربون رو از ما گرفت که به اندازه تمام دنیا دوسش داشتیم ، پسر عموی عزیزم فقط سی و سه سالش بود ،آآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی چه دنیای دل سنگی،

محمد جان حسرت لحظه ای با تو بودن با تو خندیدن،لحظه ای دیدن نگاه مهربانت خاکسترمان کرد

محمدعزیزم می دانی که بی تو هر ثانیه برما سالی گذشت و این دو سال به اندازه یک عمر پیر شدیم

برادرم داغ دوریت چه جانکاه است و درد نبودنت چه زجر آور

ای کاش می دانستی دنیا با تمام وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد

دیگر هیچگاه از آن کوچه هایت گذر نمی کنیم زیرا که رد پای تو بر قلبشان ماندگار گشته و هر ردی یاد روزگار خوش گذشته را زنده میدارد ،آی چه خوش بودیم با تو ای مهربان و اکنون جز حسرت ، چیزی به یادگار نمانده ....

محمد جان

 تورا آغوش می گیرم ، هوا تاریکتر میشه

                         خدا از دستهای تو، به من نزدیکتر میشه

زمین دور تو میگرده ، زمان دست تو افتاده

                         تماشا کن سکوت تو ، عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر میشه ، از این تصویر رویایی

                         تماشا کن تماشا کن ، چه بی رحمانه زیبایی

 

محمد جان ، برادرم ، عزیز تر از جانم ، یادت میاد این ترانه رو چقدر دوست داشتی

 

لالالالا نخواب زندونه دنیا،سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اونکه،مارواینجا گذاشت تنهای تنها

لالالالا نخواب اون راه دوره،خدا می دونه که حالش چجوره

توی خلوت می گم اینجا کسی نیست،خداییش که دلم خیلی صبوره

لالالالانخواب تنها می مونم،کمک کن قدر چشماتو بدونم

لالالالا نخواب سرما توراهه،همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

لالالالا نخواب تلخه جدایی،کمر خم می شه زیر بی وفایی

لالالالا نخواب تنهایی زرده ،اگه طولانی شه مثل یه درده

لالالالا نخواب دنیا خسیسه،واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لبهاش توخوابم غرق خندس،یکی پلکاش توخوابم خیس خیسه         

لالالالا اینم بود سرنوشتم ،این از امروزمواین از گذشتم

نمی خوابم تا تو برگردی یک روز،منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

 

آره این ترانه حالادیگه همیشه جلوی چشممونه و شده ذکر روز و

شبمون آخه یه جورایی وصف حال خودمونه...

 وکلام آخرم هم اینکه....  

اینو بدون پسر که تا زنده ایم برامون زنده ای و در قلب ما جا داری 

 فراموشت نمی کنیم داداشی....     

/ 8 نظر / 14 بازدید
ترانه

سلام بهت تسلیت میگم واقعآناراحت شدم از دست دادن دوست خیلی سخته -خیلی

علی اکبر لطفی

سلام وب زیبا یی دارید دیدم ولذت بردم شما را به خواندن سه رباعی دعوت می کنم در پناه حق

افسانه

[ناراحت][گریه][گریه][ناراحت] خیلی ناراحت شدم...[ناراحت] خدایشان بیامرزاد...[فرشته] درکتون میکنم...[ناراحت] منم خیلی از عزیزامو از دست دادم...[گریه] سخت ترینشون از دست دادن عزیزانیه که هم جوونن هم بیشتر باهاشون دوستی... [گریه][افسوس] واقعا متاسفم...[افسوس] ایشالله روحشون شاد و قرین نعمت باشه.[گل] براتون آرزوی صبر میکنم.[گل] پایدار باشید[گل]

نادیا

سلام از حضورتون ممنون بهتون تسلیت می گم... در مورد سوالتونم باید بگم میتونید طالعتونو تو پست های قبلی من ببینید..

بانو

تسلیت میگم!!![گریه] خدا بیامرزتشون! روحشون شاد[گریه][گل]

کیمیا/ فریاد سکوت

[گل] سلام علیرضاجان خوش آمدی به فریاد سکوت... مهربان.. راست می گویی.. از دست دادن عزیز خیلی سخته ..روحشون شاد [گل] ولی یک چیز دیگه.. چقدر خدا دوستش داشت که زودبردش پیش خودش..مگه نه ؟... ازآشنایی ات خوشحالم

کسی که مانند نامش تنهاست بیتا

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش می مونه تو سینه ................. تسلیت می گویم اینک ، مرگ احساست را غم آخر باشد ... غم آخر باشد ...

مرجان

چه دردناک خدا رحمتش کنه مرگ خیلی سخته چه برسه برای یه عزیز باشه